مقاله زندگینامه و عقلانیت مولانا و کمال انسان در مثنوی
فایل حاضر ؛ حاوی 3 مقاله به شرح زیر است:
عقلانیت مولانا در 9 صفحه که چکیده ای از متن آن که در زیر می آید:
مولانا جلال الدین در دفتر چهارم مثنوی، داستان کوتاهی میسراید که بخشی از آن چنین است:
مورکی بر کاغذی دید او قلم
گفت با موری دگر این راز هم
که عجایب نقشها آن کلک کرد
همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد
گفت آن مور: اصبع است آن پیشهور
وین قلم در فعل فرع است و اثر
گفت آن مور سوم: کز بازو است
کاصبع لاغر ز زورش نقش بست
همچنین میرفت بالا تا یکی
مهتر موران فطن بود اندکی
گفت کز صورت مبینید این هنر
که به خواب و مرگ گردد بیخبر
صورت آمد چون لباس و چون عصا
جز به عقل و جان نجبند نقشها
بیخبر بود او که آن عقل و فواد
بی ز تقلیب خدا باشد جهاد
یک زمان از وی عنایت بر کند
عقل زیرک ابلهیها میکند
در این داستان، مولانا ضمن این که با روشنی تمام، عالم واقع را تبیین
میکند و نسبیت فهم ما را از جهان بان مینماید و از همه مهم تر این که
رسیدن به معارف بزرگ و کشفیات و فاش شدن اسرار و رموز جهان آفرینش تنها به
پیشرفت علم و دانش و تلاش انسانها و کسب معرفت آدمیان نیست، بلکه ارادهای
برتر که به سمت مدیریت عالی جهان آفرینش سوق میدهد در کار است و اگر از
عقل و عقلانیت و خرد سخن میگوید، به صراحت و روشنی، به مبدا آفرینش توجه
میدهد و اصولاً مولوی اگر از خردورزی و عقل سخن میگوید، آن عقلانیتی است
که بیشتر تعریف فرزانگان و اولیای خداوند را تداعی میکند که "العقل ما عبد
به الرحمن" عقل آن چیزی است که به واسطه آن خداوند مهربان بندگی شود؛ ...
...
,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،
,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،
کمال انسان در 14 صفحه که چکیده ای از متن آن در زیر آمده است:
مثنوی
انسان کامل هم حبیب خداست و هم محبوب او
هرچه محبوبم کند منی کرده ام او منم، من او، چه گر در پرده ام
چون انسان کامل محبوب و حبیب الله است قول و حال و فعل و ذات او تجلی حب
محبت است و او آینه است اما همین آینه خود همه چیز است که فرمود : هر که
مرا ببیند خدا را دیده است (من رأنی فقط أری الله )
هفت دریا اندر و یک قطره ای جمله هستی ز موجش چکره ای
چکره : چکه، قطره آب ، حباب
اصل خوبی و کمال، خود آنانند که خداوند آنها را اسوه حسنه و نمونه قرار
داده است تا همه خود را با آن میزان کنند، نه اینکه با وهم و عقل ناقص خود ،
(از اینرو علی (ع) فرمود : من میزان و فرقان و صراط و کتاب و ... هستم)
داستانها و پیامهای مثنوی – ص 352
علی در مثنوی ولی حقی است که با ذوالفقار عشق گردن هوای نفس را می برد و
امارت دنیا را به چیزی نمی شمرد و چون محرمی نمی یابد سر به چاه فرو می
برد.
(دلیل آفتاب) 395
به عقیده مولانا، مولا کسی است که انسانها را از یوغ بندگی هوای نفس برهانه و علی این گونه بود
زین سبب پیغمبر با اجتهاد نام خود و آن علی مولا نهاد
دلیل افتاب ، ص 395، معصومه شعبانی، تهران، نشر ثالث
سیر تکاملی انسان
سیر تکاملی انسان از عالم حسن شروع می شود و به دنیای ماورای محسوس یا
غیب راه می یابد عالم حس از یک طرف مانع کمال انسان است، یعنی اگر در آن
توقف کند مانع کمال می شود و از طرف دیگر این عامل غرق در عالم ماورای حس
است.
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
...
,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،
,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،,؛،
زندگینامه مولانا که در 60 صفحه میباشد و چکیده آن بشرح زیر است:
زادگاه مولانا:
جلالالدین محمد درششم ربیعالاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب
شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم
بوده است. بنابه نوشته تذکرهنویسان وی درهنگامی که پدرش بهاءالدین از بلخ
هجرت میکرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ در سال 617
هجری بدانیم، سن جلالالدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است.
جلالالدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت کوتاهی درک
محضر آن عارف بزرگ را کرد.
چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم
بار سفر به عزم زیارت بیتاللهالحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به
سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان رفت.
ملک ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منکوجک بودوفخرالدین بهرامشاهنام
داشت، واو همان پادشاهی است حکیم نظامی گنجوی کتاب مخزنالاسرار را به نام
وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یکسال بود.
بازبه قول افلاکی، جلالالدین محمددرهفده سالگی درشهرلارنده بهامرپدر،
گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را که مردی محترم و معتبر بود به زنی
گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین
محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد
یافتهاند.
مولانا و خانواده او
مولانا جلال الدین محمد مولوی در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری
متولد شد.هر چند او در اثر خود فیه مافیه اشاره به زمان پیش تری می کند ؛
یعنی در مقام شاهدی عینی از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن می
گوید . ...
...